سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
درباره وبلاگ
  مونا یزدانی[197]


دانشجو....و کلی حرف ناتمام.....
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
ابر برچسب ها
لوگوی دوستان
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :5
بازدید دیروز :11
کل بازدید :5022
تعداد کل یاد داشت ها : 12
آخرین بازدید : 96/7/28    ساعت : 7:22 ع
امکانات دیگر

رسول اکرم سوال کردند: چه چیزی برای زنان از همه چیز بهتر است؟ حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در پاسخ به این سوال فرمودند: برای زنان بهترین حالت این است که آن ها نامحرمی را نبینند. نامحرمی هم آن ها را نبیند.

 

مقدمه عفیف ماندن حجاب است

 

روابط آزاد اجتماعی بیش از همه برای زنان مضر است. چون زنان در روابط خانوادگی دنبال آرامش می گردند و در جست و جوی آرامش روان هستند. روابط آزاد نه تنها چنین امکانی را برای زنان فراهم نمی کند؛ بلکه به دلیل این که زنان از عواطف و احساسات بیشتری بهره برده اند؛ از نظر روانی نفوذپذیرتر از مردان هستند. یعنی از عوامل بیرونی بیش از مردان تاثیر می پذیرند.

به همین خاطر قرآن آیات حجاب را بر ما نازل کرده که بر اساس این آیات رعایت شاخص های عفاف را برای جامعه بانوان خیر، اطهر و اذکا معرفی کرده است. یعنی این شاخص ها مقدمه ای برای عفیف ماندن و آلوده نشدن به فحشا و منکرات است. پس منظور از این تعابیر به طور مطلق مفهومی اعم از سلامت جسمی و روانی است. روانشناسان معتقدند که حجاب محرکی است که تمایلات درونی زنان را تقویت می کند. حکایت عفاف و حجاب، حکایت سلاح و سداد است.

 

حجاب تعدیل غریزه خودنمایی

 

حجاب گرچه برای زنان محدودیت به همراه می آورد؛ ولی آن ها را در برابر بسیاری از خطرات و آسیب ها حفظ می کند؛ امنیت روانی آن ها را تامین می کند. رعایت حجاب تعدیل غریزه خودنمایی و تبرج است. بخش مهمی از دغدغه های فکری بانوان را پوشش می دهد.

آزادی در خودآرایی و جلوه گری زمینه ساز افراط در تجمل و توجه به زیبایی های ظاهری می شود که زمینه ساز بروز اختلالات روانی در زنان است.

 

بهترین شغل ها برای بانوان از نظر حضرت زهرا

 

روایتی را بیان کردیم که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می فرمایند بهترین حالت برای زنان این است که مردان با او ملاقات نداشته باشند و او هم با مردان ملاقات نداشته باشد. در رابطه با این روایت توضیح این نکته لازم است که این اتفاق در هیچ کدام از مجامع اجتماعی ما نمی افتدکه انسان با هیچ نامحرمی ارتباط نداشته باشد. این روایت روابط اجتماعی زنان را حذف نکرده است. بلکه به آن ها توصیه می کند که اگر در شرایطی قرار گرفتید که امکان انتخاب میان عرصه های مختلف شغلی و روابط اجتماعی برای شما وجود دارد؛ برای زنان بهترین حالت زمینه های شغلی است که کمترین ارتباط را با نامحرم ایجاد کند. از این روایت شدت پرده پوشی حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) برداشت می شود.

 همان طور که آن حضرت در روایات مشابه هم به این نکته اشاره کردند. از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در پاسخ سوال پیامبر که فرمود زنان در چه زمانی به خدا نزدیک ترند؟ این روایت نقل شده که فرمودند: نزدیک ترین حالت زنان به خدا زمانی است که زنان گوشه خانه نشسته باشند. این لزوما به معنی خانه نشینی نیست. بلکه توصیه به این است که رفت و آمدهای غیرضروری در میان مجامعی که در آن ها نامحرم وجود دارد را حذف کنند و از امکان آسیب هایی که ممکن است دامن آن ها را از طهارت به آلودگی آلایش دهد خودشان را حفظ کنند.

از روایاتی که خوانده شد استفاده می کنیم که حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) به عنوان الگوی شاخص جامعه بانوان، جامعه زنان را توصیه می کنند به پرده پوشی و رعایت حجاب و عفاف و این حالت را نزدیک ترین حالت زنان برای رشد و صعود به خداوند می دانند و بهترین شرایط برای پرهیز از آسیب پذیری در جامعه بانوان زمانی است که کمترین میزان مواجه آن ها با نامحرم فراهم شود.




      

 

مشاهده در آپارت

http://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/vhHEY/vt/frame




      

عوامل متعددی در بی حجابی و بی عفافی در جامعه نقش دارد که می توان از عوامل فردی همچون ضعف تربیت دینی و معنوی و ترجیح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی و عوامل آسیب زای اجتماعی مانند بی توجهی برنامه سازان فرهنگی به امور معنوی، بی توجهی مسئولان جامعه به ورودی ها و خروجی های فرهنگی، بی توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ایجاب نمی کند و …نام برد. اما در این میان نقش خانواده بسیار دارای اهمیت است. فرزندی که تحت تربیت دینی صحیح در خانواده بوده و تفکرش نسبت به مبانی دینی همچون حیا و عفاف آشنا و عجین باشد، با ورود به جامعه می تواند در مقابل  عوامل آسیب زای اجتماعی مقاومت می کند. اگر چه حیا امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شایسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمین وجود فرد را جهت پذیرش حق و امور معنوی آماده می کند و در زمینه ایجاد حیا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه سازان می گیرد. با توجه به نقش جدی خانواده در تبیین مسئله حجاب و حیا در فرد می توان اذعان داشت که بسیاری از آسیب ها در روش های تربیتی خانواده ریشه دارد که در این نوشتار به مهم ترین آن ها می پردازیم:

 

1-نازپروردگی و تنعم:

 

افراط در محبت، نوازش های بی‏ حساب، مانع شدن ازبرخورد فرزندان با سختی و نازپرورده کردن آنان آسیب های جدّی بر تربیت ‏دارد و فرزندان را ناتوان بار می‏ آورد و در صحنهء زندگی خلع سلاح می ‏کند. از این رو، والدین نباید فرزندان خود را در رفاه بی‏حدّ و حصر قرار دهند، بلکه باید آنان را با کار و زحمت و سختی و شدّت آشنا سازند. زندگی، سراسر مبارزه با مشکلات است و در راه زندگی پستی ها وبلندی ها، محرومیت ها و ناکامی ها، شکست ها و مصیبت ها بسیار است. مربّی لایق‏کسی است که جسم و جان آدمی را به خوبی پرورش دهد و او را برای‏ مبارزه و مقاومت در صحنهء پرفشار زندگی مجهز کند.

امام کاظم(ع) در این باره می فرماید: «شایسته است که طفل در کودکی با سختی و مشکلات اجتناب‏ ناپذیر حیات ‏رو به ‏رو شود تا در بزرگسالی، بردبار و صبور باشد اسلام، پیروانش را از افراط در محبت و نازپرورده کردن فرزندان برحذرداشته است.»(وسایل الشیعه، ج5، ص126)گاه وقتی کودکی با پیشامدی ناخوشایند رو به رو می‏ شود و برای مثال‏ سرش به دیوار می‏ خورد یا به زمین می‏ افتد، منتظر عکس ‏العمل والدین‏ می‏ماند. والدین ناآگاه دراین‏ گونه موارد با محبت های بیجا مانند در آغوش ‏گرفتن، بوسیدن، دست کشیدن بر عضو حادثه دیده و… مراتب ناراحتی و تأثر خود را نشان می‏ دهند و برای راضی کردن کودک، گاه زمین و دیوار راکتک می ‏زنند. عکس ‏العمل طفل در این گونه موارد، گریه و آه و ناله است و از این پس او خود را در برابر هر پیشامدی طلبکار و مستحق نوازش می‏ بیند. تکرار چنین محبت های بیجایی از طرف والدین، به تدریج خودبینی وخودپسندی را در نهاد کودک رشد می‏ دهد و او را لوس و نازپرورده ‏می ‏کند.مادرانی که به خاطر دلسوزی از پوشاندن دخترشان در سن بلوغ خودداری می کنند یا مانع روزه گرفتن آن ها می شوند زمینه را برای عدم پذیرش حجاب در آینده برای فرزند خود فراهم می کنند.

 

2-رفتارهای تحقیرآمیز:

 

اگر با فرزندان رفتاری تحقیرآمیز داشته باشیم‏ یا پیوسته آنها را سرزنش کنیم و در حضور دیگران به آن ها بها ندهیم، به ‏تدریج خود را موجودی بی ‏ارزش و بی‏ مقدار می‏ پندارند و احساس کرامت وشخصیت را از دست می‏ دهند. این احساس سرآغاز سقوط و انحطاط است. در برخی خانواده ‏ها، پدر یا مادر با به کار بردن الفاظ طعن ‏آمیز و گاه ‏زشت و رکیک، فرزندان خود را در حضور خویش و بیگانه تحقیر می‏ کنند. آنان نمی ‏دانند که با این کار در عمل، خصوصیت زشت یاد شده را به‏ فرزندان خود تلقین و تزریق می‏ کنند و از آنان موجودات بی‏ مقداری‏ می‏ سازند که آمادگی همه‏ گونه پستی و انحراف را دارند.

 

3- اجبار و اکراه:

 

تربیت عبارت است از ایجاد اعتقاد و باور و نشاندن ایمان در دل‏ فرزندان و به گفتهء شهید مطهری: «ایمان و اعتقاد را که با زور نمی‏ شود ایجادکرد؛ علاقه و مهر و محبت را نمی‏ شود با زور ایجاد کرد؛ گرایش باطنی را که به‏زور نمی‏ شود ایجاد کرد… بله؛ می‏ شود آن قدر کتکش زد تا بگوید فلانی را دوست دارم؛ یعنی حرفش را به دروغ بگوید؛ اما اگر تمام چوب های دنیا را به ‏بدن او خرد بکنند، آیا ممکن است که با چوب، دوستی ایجاد شود؟ چنین ‏چیزی محال است. آن، راه دیگری دارد. راه آن حکمت است. «الموعظهالحسنه» است و جَادِلْهُمْ بالتی هِیَ اَحْسَنُ است. تربیت دینی و اخلاقی، زمانی تحقق می ‏یابد که برنامه‏ های تربیتی بااقبال قلبی فرزندان رو به رو شود. اگر چنین اقبالی صورت نگیرد وبرنامه ‏های تربیتی با روی گردانی و بی ‏توجهی رو به رو گردد، تربیت ناکام‏ خواهد ماند. برخوردهای تحکّم ‏آمیز و امر و نهی‏ های لجاجت ‏برانگیز یکی دیگر از روش های آسیب‏ زا در تربیت دینی و اخلاقی است.در این‏ روش، والدین به جای صمیمیت و رفاقت با فرزندان آن ها را مجبور و ملزم‏ می‏ کنند. نمونه این رفتار را می توان در گذشته برخی از زنان و دخترانی دید که امروزه از حجاب تنفر دارند، کسانی که در خانواده های مذهبی سنتی تربیت شدند و از طرف خانواده مجبور به پوشیدن چادر شدند و با کوچکترین سهل انگاری از طرف خانواده تنبیه شده و در نتیجه نه تنها امروز خود از داشتن پوشش گریزان هستند، که داشتن حجاب برای فرزندان خود را ظلم به آن ها می دانند.

 

4- خشونت و سخت‏گیری بی جا:

 

خداوند به پیغمبر اکرم(ص) می‏ فرماید: « لَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ.(آل عمران: 159) اگر تو بر مردم سخت‏گیر بودی، از پیرامونت پراکنده می‏ شدند.» از این آیه بر می‏ آید که اگر پیامبر اکرم(ص) در برخورد با مردم و دراصلاح آنان خشن و سخت‏گیر می‏ بود و مدارا نمی‏ کرد، قادر نبود آنان رااصلاح کند و باعث می ‏شد که مردم از پذیرش اسلام سر باز زنند و از نعمت ‏هدایت محروم گردند. بی‏ گمان، این حقیقت را می‏ توان در خانواده و تربیت فرزندان نیز یافت. چه بسا افرادی که قربانی خشونت والدین و به ویژه پدر شده و از تربیت‏ سالم محروم گشته‏ اند. این‏گونه افراد به علّت برخوردهای خشن و مستبدّانه، گرفتار عقدهء حقارت‏ اند و همین عقدهء حقارت، سرچشمهء بسیاری از رفتارهای‏ نادرست آن هاست. رفتار خشونت‏ آمیز پدر یا مادر فضای خانه را از صمیمیت و همدلی‏ عاری می ‏سازد و بذر کینه و دشمنی را در ضمیر فرزندان می ‏پاشد. کودکان‏ یا نوجوانان مفرّی ندارند و ممکن است در برابر خشونت تسلیم شوند؛ امّا آیا این وضع برای همیشه می‏ پاید؟ آیا فرزندی که همواره از سخت‏گیری های‏ بی ‏مورد و خشونت بی جای پدر و مادر در رنج است، می‏ تواند رابطهء روحی وپیوند عاطفی با آن ها برقرار کند و برای همیشه در کنارشان بماند.

 

5-تبعیض و بی‏ عدالتی:

 

عکس ‏العمل‏ های متفاوت در برابر رفتارهای یکسان‏ فرزندان موجب بی‏ اعتمادی و کاهش علاقه به پدر و مادر و ایجاد کینه به‏ خواهر یا برادری است که بیش از دیگری مورد توجه قرار گرفته یا می‏ گیرد. والدین باید بکوشند نه تنها از نظر تشویق و تنبیه، بلکه از نظر میزان‏ توجه نیز با فرزندان خود به عدالت رفتار کنند. اگر بنا به علّتی یکی از فرزندان را بیش‏تر دوست دارند، نباید علاقهء خود را آشکار سازند. فرزندان به ‏این مسئله بسیار حساس‏اند و تحمّل آن برایشان دشوار است. گاه پاره‏ ای مشکلات رفتاری در کودکان و نوجوانان ناشی از این است که ‏احساس می‏ کنند پدر یا مادر به آن ها علاقه و توجه کم‏تری دارد و چون‏ نمی‏ توانند اعتراض خود را آشکارا بیان کنند، آن را به صورت عقده ‏ای دردل نگه می‏ دارند. پس از چندی این عقدهء عاطفی به شکل های گوناگون ازقبیل سرکشی، ستیزه‏ جویی، اضطراب و غیره بروز می ‏کند. گاه این‏گونه‏ اشخاص به افسردگی روحی مبتلا می‏ شوند و موفقیت های درسی آنان کاهش‏ می‏ یابد. برخی از نوجوانان علّت انحرافات اخلاقی خود را اضطراب ناشی ازهمین آسیب ذکر کرده‏ اند.

در برخی خانواده‏ ها والدین میان دختر و پسر تبعیض قائل می‏ شوند و حتی گاه این مسئله را به زبان می‏ آورند و از اینکه مثلاً صاحب فرزند دخترشده ‏اند، اظهار ناخشنودی می‏ کنند و زن را موجودی بدبخت می‏ دانند. برخی‏ دیگر جانب دختر را گرفته، در صورت بروز اختلاف، همواره پسر را سرزنش‏ می ‏کنند. این‏گونه برخوردها از نظر تربیتی آثار ویرانگری دارد و باید به کلی ‏از آن ها پرهیز کرد. در روایت های اسلامی آمده است که وقتی پیامبر اکرم(ص) با یاران خود می‏ نشست، حتی در نگاه کردن به آنان نیز مساوات را ارج می‏ نهاد و نگاه‏ خود را برابر میان اصحاب تقسیم می‏ کرد؛ در صورتی که می ‏دانیم آنان از لحاظ معنوی در یک سطح نبودند و علاقهء پیامبر به آنان نیز به یک اندازه ‏نبود روزی مردی در حضور پیامبر اکرم(ص) یکی از دو پسر خود را بوسید. پیامبر(ص) اعتراض کرد و فرمود: «چرا میان آنان به مساوات رفتار نمی‏کنی؟» (بحار الانوار، ج101، ص99).بررسی هر چه بیشتر در آیات و روایات و متون دینی ما را نسبت به وظیفه سنگین خانواده در تبیین مسئله حیا و عفاف از طریق تربیت دینی صحیح آگاه تر می کند و می توان به جرات اذعان داشت که اگر امروز انتقادات جدی نسبت به پوشش زنان ما وجود دارد، می توان ریشه آن را در گذشته و تربیت نا صحیح آنان جستجو کرد.

 

منبع: کتاب روش های آسیب زا در تربیت از منظر تربیت اسلامی _ محمد رضا قائمی مقدم

روش های نهادینه کردن حجاب در دختران_برغون




      

هر خجالتی حیا و هر حیایی خجالت نیست

 

شاید تا به حال، تجربه کرده باشیم و یا دیده باشیم که کسی اهل نماز است؛ امّا در برخی از اجتماعات از خواندن نماز، شرم می‌کند و یا ممکن است کسی اهل حجاب باشد و آن را دوست داشته باشد؛ امّا در برابر دیگران از باحجاب بودن خود خجالت بکشد. همچنین ممکن است کسی اهل عفّت باشد؛ امّا در برابر دیگران از این که مثلا با جنس مخالف ارتباط ندارد خجالت می کشد. در همه این موارد نوعی از کمرویی وجود دارد، اما کم رویی که به حیای مثبت تعبیر نمی شود. بلکه حیا یعنی خودداری از انجام دادن کارهای قبیح؛ امّا اگر کسی به خاطر دیگران و در مقابل آنان آنچه را نیک است ترک کند، کم‌رویی نامیده می‌شود. کم‌رویی، یعنی شرم کردن از کار نیک.

همان گونه که تعبیر «فعل قبیح» در تعریف حیا دو شاخه داشت (انجام دادن قبیح و ترک کار نیک) تعبیر «فعل نیک» هم در تعریف کم رویی دو شاخه دارد” انجام دادن کار نیک و ترک کار قبیح”. بنابراین حیا، یعنی شرم از انجام دادن فعل قبیح و کم‌رویی، یعنی شرم از انجام دادن کار نیک. نتیجه حیا، خودداری از انجام دادن کار قبیح است و نتیجه کم‌رویی، خودداری از انجام دادن کار نیک.

 

تفاوت حیا با کم رویی

 

گاهی حیا به عنوان کم‌رویی معرّفی می‌شود و بار ضدّ ارزشی کم‌رویی بر آن حمل می‌گردد و حتّی ممکن است فرد را نسبت به رفتاری که ناشی از حیا و نه کم‌رویی است متنفّر سازد. مثلاً ممکن است به دختر جوانی که از ارتباط با جنس مخالف، خودداری می‌کند برچسب کم‌رویی زده شود، حال آن که این رفتار ناشی از حیاست، نه کم‌رویی. به نظر می‌رسد که این امر در صدر اسلام نیز وجود داشته است. با ظهور اسلام و مطرح شدن حیا  برخی افراد رفتارهای حیامند دیگران را حمل بر کم‌رویی می‌کردند. روزی گروهی نزد رسول خدا آمدند و گفتند: «کم‌رویی، فلانی را فاسد کرده است.» آنان تصوّر می‌کردند رفتار او ناشی از کم‌رویی است و کم‌رویی نیز مایه فساد است. به همین جهت، از رسول خدا چاره‌جویی کردند. رسول خدا متوجّه اشتباه آنان شد و به آنان متذکّر شد که این حیاست و حیا از آموزه‌های اسلام است و بی‌حیایی، از پستی انسان است.(1) در روایت دیگری آمده که حضرت به آنان فرمود: «حیا، کسی را فاسد نمی‌کند. اگر می‌گفتید حیا او را اصلاح کرده، درست گفته بودید.»(2)

بنابراین، باید مرز میان این دو را تشخیص داد تا از اشتباه جلوگیری شود. برای این کار نخست باید فعل قبیح را به درستی شناخت تا کارهای نیک قبیح ارزیابی نشوند. بدین منظورباید ملاک شرع را در مورد فعل قبیح مورد توجّه قرار داد و قبیح شرعی را شناخت. همچنین باید ملاک عُرف را مورد توجّه قرار داد و قبیح عرفی را نیز شناخت. البته در قبیح عرفی لازم است اموری مورد پذیرش قرار گیرند که مخالف شرع نباشند. عرف اگر مخالف شرع بود و آنچه را شرعْ قبیح دانسته بود جایز شمرد، مورد توجّه قرار نمی‌گیرد. قلمرو عرف در خارج از قلمرو شرع است و محدود به آداب اجتماعی می‌گردد. همچنین باید فعل نیک را نیز با معیار شرع و عرف به خوبی شناخت تا قبیح ارزیابی نشوند. در صورت شناخت صحیح فعل قبیح و فعل نیک تمیز حیا از کم‌رویی آسان می‌گردد و مغالطه و اشتباه‌اندازی در آن، راه پیدا نمی‌کند. در این صورت کارهایی که مطابق حیاست، کم‌رویی ارزیابی نمی‌شوند و کارهایی که مطابق کم‌رویی هستند حیا ارزیابی نمی‌گردند.

 

مفاهیم اصلی کم‌رویی 

 

کم‌رویی نیز مانند حیا دارای چهار مفهوم اصلی است. این مفاهیم چهارگانه عبارت انداز: فعل نیک، شخص کم‌رو، حضور و نظارت و خودداری و بازداری.

در این نوشتار این چهار مفهوم را به طور مختصر، بررسی می‌کنیم:

 

 

1- فعل نیک 

 

موضوع شرم در بحث حیا، فعل قبیح بود و شخص باحیا از انجام دادن فعل قبیح خودداری می‌کرد؛ امّا در این جا  موضوع کم‌رویی«فعل نیک» است که تفاوت حیا و کم‌رویی در آن نهفته است. شخص باحیا از انجام دادن فعل قبیح شرم می‌کند و لذا کارش یک ارزش محسوب می‌شود؛ امّا فرد کم‌رو از فعل نیک شرم می‌کند و لذا کارش ضدّ ارزش به شمار می‌رود. در برخی روایات از دو واژه «خیر» و «حق» استفاده شده است. شرم از (اِبراز) حق کم‌رویی است. وقتی رسول خدا از علی علیه‌السلام خواست تا یکی از فضایل خود را برای ابوبکر و عمر بیان کند، ایشان خجالت کشید و گفت: «أستحیی یا رسول اللّه؛ شرم دارم، ای رسول خدا!» رسول خدا به ایشان فرمود: «حَدِّثهُما إنَّ اللّه‌َ لایَستَحیی مِنَ الحَقِّ. به آنان بگو خداوند از آنچه حقّ است، شرم نمی‌کند.»(3)

امام سجّاد علیه‌السلام نیز در بیان ویژگی‌های مؤمن، به کار خیر اشاره کرده و فرموده‌ است که مؤمن کار خیر را نه به خاطر ریا انجام می‌دهد و نه به خاطر کم‌رویی ترک می‌کند.(4) همان گونه که می‌بینیم در این دو کلام حکیمانه، موضوع کم‌رویی، «فعل حق» و «فعل خیر» دانسته شده است.

 

 

2- فرد کم رو

 

فرد کم‌رو به دلیل‌ویژگی‌هایی که دارد، هنگام مواجهه با «فعل نیک» از حاضران شرم می‌کند و دست می‌کشد. در کم‌رویی، صحبت از این نیست که شخص اعتقادی به درست بودن فلان عمل ندارد؛ بلکه بحث از این است که فلان کارِ درست را به خاطر دیگران، ترک می‌کند و انجام دادن آن را در جمع آنان نادرست می‌پندارد. ممکن است شخص کم‌رو در وضعیت دیگری به انجام دادن آن کار مبادرت کند؛ ولی اکنون و در حضور این جمع قادر به انجام دادن آن نیست. بنابراین علّت ترک فعل نیک بی‌اعتقادی فرد نسبت به آن نیست؛ بلکه علّت آن  ناتوانی فرد در انجام دادن کارهایی است که ممکن است برخلاف خواست دیگران باشد. به همین جهت است که در روایات، از کم‌رویی به عنوان حیای ضعف یاد شده است. آنچه فرد کم‌رو را به این کار وا می‌دارد ضعف و ناتوانی اوست. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «الحیاء علی وجهین؛ فمنه ضعف ومنه قوّه وإسلام وإیمان؛ حیا بر دو گونه است: یکی حیای ضعف است و دیگری حیای قدرت و اسلام و ایمان».(5)

 

 

3_حضور و نظارت

 

قوام هر حیایی (چه مثبت و چه منفی) بسته به حضور ناظران و درک نظارت آنان توسط فرد کم‌روست. آنچه در این جا باید بدان اشاره کرد، این است که در صورتی یک حضور و نظارت به حیای منفی و کم‌رویی منجر می‌شود که میان فعل نیک و باورهای حاضران و ناظران، اختلاف وجود داشته باشد. اگر کسی بخواهد کار مثبتی انجام دهد و هیچ کس حضور نداشته باشد و یا اگر حضور دارد، موافق انجام دادن آن کار باشد، در چنین فرضی  کم‌رویی شکل نمی‌گیرد. وقتی کم‌رویی شکل می‌گیرد که:

? اولاً: کسانی حضور داشته باشند و یا دستِ کم، تصوّر شود که وجود دارند.

? ثانیا: از دیدگاه آنان  فعل مورد نظر، قبیح شمرده شود و یا دستِ کم، تصوّر شود که انجام دادن این کار نزد آنان قبیح است.

قبیح بودن کار نزد ناظران، فشار سنگینی را بر فرد وارد می‌سازد. این یک اصل است که حضور موافقان یک کار  فضایی را ایجاد می‌کند که به تسهیل کار می‌انجامد و حضور مخالفان، سبب ایجاد مانع می‌گردد. به همین جهت کسی که اهل عبادت است، در جمع عبادت‌کنندگان به راحتی وظایف عبادی خود را انجام می‌دهد؛ امّا ممکن است برای انجام دادن همین کار در جمع افرادی که موافق آن نیستند، با مشکل روبه رو شود و یا کار، به سختی صورت پذیرد. البته صِرف سخت شدن کار برای فرد به معنای کم‌رویی وی نیست. ممکن است کسی به خاطر انجام دادن فرایض دینی، مورد تمسخر و آزار و اذیّت دیگران قرار بگیرد؛ امّا دست از کار خود نکشد. رسول خدا و علی علیه‌السلام و خدیجه علیهاالسلام در آغاز اسلام، به تنهایی در مسجد الحرام نماز می‌خواندند و همه آزارها و فشارهای روانی را تحمّل می‌کردند؛ امّا از کار خود خجالت نمی‌کشیدند. افرادی که کم‌رو نیستند، از هیچ سرزنشی نمی‌ترسند(6) و به خاطر هیچ نکوهشی، دست از کار درست خویش نمی‌کشند. بنا بر این، صِرف وجود مخالفت و حضور مخالفان ، موجب کم‌رویی نمی‌شود. آنچه این حضور را به عاملی برای کم‌رویی تبدیل می‌کند ضعف و ناتوانی فرد در تحمّل فشار روانی حاضران و مخالفت‌های آنان است. وقتی یک انسان ضعیف النفس در برابر دیدگان سرزنشگر مخالفان قرار گیرد و توان مقاومت در برابر آن را نداشته باشد، کم‌رویی به وجود می‌آید و فرد را از انجام دادن کار، باز می‌دارد.

 

 

4_باز داری و خودداری

 

وقتی عوامل سه گانه یادشده پدید آمدند، پدیده بازدارندگی به وجود می‌آید. اگر انسانی که ضعف شخصیت دارد بخواهد کار مثبتی انجام دهد، ولی فرد یا افرادی حضور داشته باشند که آن کار را نپسندند و او را بر این کارْ سرزنش کنند، و یا اگر خود فرد، انجام دادن فلان کار درست را نزد آنان قبیح بداند، در چنین فضایی انصراف از انجام دادن کار و خودداری از آن به وجود می‌آید. در بحث حیا مسئله‌ای به نام «مهار کردن نفس» وجود دارد؛ ولی در این جا چنین تعبیری صحیح نیست. در کم‌رویی حضور دیگران سبب مهار شدن نفس نمی‌شود؛ بلکه عاملی برای آزادی نفس امّاره می‌گردد. در کم‌رویی بازدارندگی هست؛ امّا کنترل نفس نیست. مثلاً کسی که می‌خواهد نماز بخواند، ولی به دلیل خجالت کشیدن از دیگران، آن را ترک می‌کند آیا با این کار نفس خود را مهار کرده است و یا به کمک نفس امّاره آمده و از بروز یک کار شایسته، جلوگیری کرده است؟! و یا کسی که اهل حجاب است، ولی از رعایت حجاب در جمع برخی افراد، خودداری می‌کند،آیا نفس خود را کنترل کرده است؟ کسی که اهل فلان کار خلاف نیست، ولی در جمعی قرار گرفته که به خاطر حضور آنان، حس می‌کند نمی‌تواند از انجام دادن آن خودداری کند، آیا نفس خود را مدیریت کرده است؟ یا این که چون نتوانسته آن را مدیریت کند، مجبور است تن به کاری دهد که موافق آن نیست؟پس می توان نتیجه گرفت که هر کرویی تعبیر به حیا نمی شود و حیا کردن فرد در انجام امور مختلف ، کم رویی و خجالت نیست.




      

شاخص تازه مسلمان

درمورد برخی از آدم ها نوشتن آن قدرها هم ساده نیست، آدم هایی که احساس می کنی، جنس روحشان متعلق به این زمین مادی نیست. درست مثل «اکاترین مارازوا». او متولد روسیه است، 20 سال دارد ولی 6 سال از عمر مسلمانی اش می گذرد.


 خودش می گوید : «انگار سال هاست که با اسلام آشنایم. این دین آن قدر زیبا و دوست داشتنی است که دلم نمی خواهد لحظه ای از آن غافل بمانم.»


کاترین نگاه لطیفی به اسلام و البته اعتقاد راسخی به ائمه(ع)، به خصوص حضرت ابوالفضل(ع)دارد. آن قدر ساده و بی تکلف صحبت می کند، که دوست داری ساعت ها پای حرف هایش بنشینی.


او در این گفت وگو از خودش و گمشده واقعی اش اسلام می گوید و عقیده دارد این دین آسمانی، گمشده همه انسان های ره گم کرده جهان است، اما کاترین چطور مسلمان شده و پیش از این چه دینی داشته است؟! او در این مورد می گوید: «سال های خیلی دور که هنوز روسیه یا همان شوروی سابق کمونیستی بود، مردم اجازه نداشتند آیین خاصی را دنبال کنند؛ ولی همه اجداد من مسیحی بودند و به طور پنهانی از دین مسیحیت پیروی می کردند، تا این که کمونیست از هم پاشیده شد و مردم توانستند آزادانه درمورد دین مسیحیت و یا سایر ادیان برنامه های تبلیغی داشته باشند.


اما در میان این ادیان اسلام دیده نمی شد. من 12ساله بودم که به ایران آمدم، چون پدرم کارهای تجارت و بازرگانی را دنبال می کرد، 2 سال در سفارت روسیه درایران ساکن شدیم، در این مدت به زبان فارسی تسلط پیدا کردم و در مدارس سفارت ادامه تحصیل دادم، تا این که از سفارت بیرون آمدیم و در کنار مردم تهران در یکی از مناطق این شهر بزرگ ساکن شدیم و همه چیز از یک خواب شروع شد و من توجهم به آیین اسلام جلب شد.» در خواب اتفاقات زیادی رخ داد که بی اختیار کلماتی را تکرار کردم.


در همین شرایط از خواب پریدم و در همان حالت بیداری آن کلمات را تکرار می کردم، حتی برای مادرم آن کلمات را تکرار کردم، او هم نمی دانست چه مفهومی دارد. بعد از چند روز شروع کردم به تحقیق در مورد آن تا ببینم چه مفهومی دارد؟ تا این که متوجه شدم آن کلمات عربی شهادتین اسلام بوده اند. قبل از هر چیز رفتم سراغ کشیش و در مورد اسلام از او پرسیدم. در باب 18 انجیل نوشته شده بود که : « بعد ازمن کسی خواهد آمد که دین کاملتری از مسیحیت دارد و پیروان من در مسیحیت به او گرایش پیدا خواهند کرد.» بعد به سراغ برخی از علمای اسلامی رفتم و سرانجام در 14سالگی مسلمان شدم و از این بابت بسیار خوشحالم و خدا را شکر می کنم.»


می پرسم وقتی به دین اسلام گرایش پیدا کرد، با توجه به این که در خانواده ای مسیحی زندگی می کرد، آیا آنها مخالفتی با آیین تازه ات نداشتند؟! او در این رابطه می گوید: «نه، پدر و مادر و برادرم خیلی روشنفکر هستند و با این که چندسالی است من مسلمانم، همیشه به اسلام احترام می گذارند. من آزادانه اسلام را تا امروز دنبال کرده ام و سعی داشتم خیلی مورد تعجب دیگران نباشم. چون قبل از مسلمان شدن عقیده داشتم بدن زن باید پوشیده باشد و فقط روسری نداشتم که پس از تشرف به اسلام از حجاب هم استفاده کردم.»


از آنجا که کاترین با یک مرد مسلمان ایرانی ازدواج کرده، می پرسم خانواده همسرش چقدر در آشنایی دادن او با اسلام همراهش بوده اند که با تأکید می گوید: «خیلی بیشتر از آنچه فکرش را بکنید، همراهم بوده اند.»


او می گوید:« 4 سال است که ازدواج کرده ام و آنها در این زمینه اطلاعات خوبی به من داده اند. هر چند کتاب های همسرم که علاقه زیادی به شهید مطهری دارد، در دسترسم بود ولی باز از طریق برخی افراد عالم بر دین اسلام به جواب بسیاری از سوال هایم رسیدم. حتی ایام سال نو در اولین سال زندگی مشترکمان به شلمچه رفتیم. در این منطقه ایستگاه هایی بود که فیلم هایی را از شهید چمران و دکتر شریعتی پخش می کردند و عرفان و عقیده زلال آنها به اسلام، من را در این دین استوارتر کرد. ناگفته نماند، وقتی در روسیه بودم، در کتابخانه مدرسه مان کتاب خیلی سختی بود با عنوان یک شخصیت اسطوره ای به نام ابوالفضل که بعدها فهمیدم ایشان از بزرگان دین اسلام است. این تنها کتابی بود که در خصوص یک مسلمان در روسیه دیدم و البته لغات سختی داشت و حتی آموختن لغات آن جایزه داشت. مرور این کتاب و زندگی حضرت ابوالفضل (ع) توجهم را به اسلام بیشتر جلب می کرد.»


می پرسم چه ویژگی هایی را در شخصیت ایشان دیدی، می گوید: «ویژگی های زیبایی در شخصیت ایشان هست؛ مثل جوانمردی، ایثار، گذشت و وفاداری.»


«وقتی درمورد اسلام تحقیق می کردم، دیدم همه پیامبران می گفتند آخرین پیامبر، پیامبر گفت: امامان معصوم(ع) و امامان معصوم(ع) می گفتند امام حسین(ع) و امام حسین(ع) می گفت حضرت عباس(ع). پس حتماً سری در شخصیت ایشان است کهبرای ما ناشناخته مانده و به همین دلیل این همه عزت نصیب ایشان شده است.» آیا کاترین تا به حال به ایشان متوسل شده است؟! او در این مورد می گوید: « بله، بارها وقتی مشکلی داشته ام به ایشان متوسل شده ام و همیشه مشکلم حل شده است ایشان نماد بزرگواری و کرامت است و شخصیت حضرت عباس(ع) را همیشه ستایش می کنم.


می پرسم 6 سال از عمر مسلمانی ات می گذرد، حالا چه احساسی به اسلام داری؟!می گوید:«اسلام یک دین کامل است و درس های انسان سازی بسیاری در آن ارائه شده است. مثلا اسلام برای زنان حرمت ویژه ای قایل شده که در سایر ادیان به چشم نمی آید. اسلام آمده تا به تکامل انسانها کمک کند و آنها را به تعالی برساند. نه این که قید و بند تازه ای برای انسانها باشد.

بسیاری از مسائل علمی که حالا دانشمندان ما به آن رسیده اند، 1400 سال قبل در اسلام مطرح شده و این دین آسمانی یک دین جهانی و به روز است. در حالی که در انجیل و مسیحیت هم تحریفاتی وارد شده، ولی قرآن کتاب آسمانی مسلمانان همچنان دست نخورده باقی مانده است.»


کاترین به قرآن اشاره می کند. می پرسم آیا آنچه به عنوان یک مسلمان می خواسته، در قرآن موجود است؟ می گوید: «بله، قرآن پاسخ همه سوال ها را در بر دارد. صحبت مستقیم خداوند با بنده اش. خیلی پیش آمده، از قرآن سوال کرده ام و به آن مراجعه کرده ام و به جواب رسیده ام. مثلا یکبار این سوال برایم پیش آمد که چرا خدا نخواسته هر کس در دین خودش باقی بماند؟چرا اسلام؟ و قرآن را باز کردم. سوره آن یادم نیست ولی مضمون آیه یادم هست که اشاره می کرد به این که انسان باید در هر شرایطی به فکر رشد و تعالی باشد و فقط به عنوان یک موجود راکد در یک نقطه نماند، در حالی که اسلام آمده تاهمه ادیان را تکمیل کند. پس این دین بهترین دین خداست.»


می پرسم اگر بخواهی از احساس قلبی ات راجع به اسلام صحبت کنی، چه می گویی؟! او با حسی سرشار از لطافت و صداقت، می گوید: « همان طور که دین اسلام به همه احترام می گذارد، ما هم به آن احترام بگذاریم و از آن چیزی زیاد و کم نکنیم. قدر مسلمانی مان را بدانیم و ارزش تلاش و زحمت پیامبر اسلام(ص) را در انتشار این دین آسمانی درک کنیم و از این که خداوند ما را به این آیین رهنمون شده، سپاسگزار باشیم.»


کاترین آن قدر شیرین از اسلام حرف می زند که دوست ندارم این گفت و گو تمام شود، ولی زمان می گذرد. از او می خواهم برای حرف های پایانی هر چه دوست دارد بگوید و او از آرزوهایش می گوید: «آرزودارم به زیارت خانه خدا بروم و زیارت امام حسین(ع)، دوست دارم این دو سرزمین مقدس را ببینم، امیدوارم این آرزوها برای دیگران هم محقق شود و من هم بی نصیب نمانم.»




      
   1   2      >